معنا

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قلم» ثبت شده است

حقارت قلمم

جمکران


حقارت قلمم در نگاشتن برای تو چه افروخته هویدا می شود!

و بند بند واژه هایم در وصف تو چه عاجزانه منفک می شوند!

مولای مهربانی!

ساده و بی پیرایه گویمت ;

«««  مرا دریاب  »»»

۱۲ خرداد ۹۱ ، ۱۷:۵۲ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

خیر الواسعه


خیر الواسعه

طرح نوشت : « از خویشتن خویش گذر باید کرد »


باید گذر کرد زاین دیار...، تا در پس این گذر، رسیدنی باشد.
رسیدنی بس سخت و بس طاقت فرسا، که تنها توشه ی سفرت درد است.
باید اهل درد شوی، و چه دردی!؟ دردی وصف ناشدنی...، که این قلم را به رعشه وامی دارد.
و تنها استقامت است، استقامت... « فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ »
و جز آن هلاکت است، هلاکت...
رسیدنی که در پس آن خیری نهفته است، خیر الواسعه.

۲۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۸:۲۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف