معنا

۶ مطلب با موضوع «مناجات» ثبت شده است

به آرزو تو را خواسته ام

حـبـیـبـــا
ز بـرای تـو، به خـویشتن جـام بـلا خـریده ام
آن دم که به آرزو تـو را خــواستـه ام

به آرزو تو را خواسته ام

پی نوشت :

آنگه که آرزویم شدی!
ز برای وصل تو جامی گرفتم، تا شوم ز اهل درد و لبالب کنم آن را ز بلا!
و این است امیدم که پلی شوی، پر ز امید، در مسیر وصال خیر الواسع و لقای او...


و سرانجام روزیمان دهند نزد رب... «عند ربهم یرزقون»
۱۱ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۵۵ ۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

ز هوای حبیب

تو چه کرده ای که ذره ذره محبتم ز هوای حبیب.
و قطره قطره رحمتت شده پهنای صورتم!

باران رحمت

پی نوشت :

قطره قطره رحمتت شده پهنای صورتم، اشاره به این داره که رحمت خدا به صورت کامل شامل حالم شده!
۱۹ مرداد ۹۱ ، ۱۱:۴۱ ۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

شاکرانه می پرستمت

خــدایــا!

شاکـرانه می پرستمت!

نه از روی تـرس، که ز بـردگان باشم!

و نه از روی طلـب، که ز بازرگـانـان باشم!

شـاکرانه می پرستمـت، تا ز آزادگـــان باشم.


« شَاکِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ »
او شکرگزار نعمت های پروردگار بود، خدا او را برگزید، و به راه راست هدایتش کرد.
النحل 121

شاکرانه


امام علی علیه السلام :

گروهی خدا را به امید بخشش پرستش کردند که این پرستش بازرگانان است. و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند که این عبادت بردگان است و گروهی خدا را از روی سپاسگذاری پرستیدند و این پرستش آزادگان است.
« حکمت 237 »
۱۹ خرداد ۹۱ ، ۲۲:۲۷ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

دلتنگ و معتکف

با خود چه کرده ام که این گونه دلتنگت می شوم؟

که واژه واژه ها به زانو در آورم زوصف این ملالت.


معتکف



معتکف نوشت :

الهی...

این بار، بی صدای بی صدا معتکف می شوم به درگاه بی کرانت.

و می دانم، بی صدای بی صدا گذر خواهی کرد زخطایم، با بخشش جاودانت.

و بر این امیدم، که دگر دور نسازد اعمالم مرا زتو...

۱۴ خرداد ۹۱ ، ۱۸:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

راضی به رضای او


خدایا،

راضیم به رضای تو
تسلیمم به اراده ی تو

روز مرگ من باد آن هنگام که خارج از رضای تو قدم گذارم و راضی شوم به رضای غیر تو.
روز مرگ من باد آن هنگام که تسلیم شوم به اراده ی غیر تو.

پی نوشت : خدایا، مرا اراده ی راسخی ده که در راه رضای تو قدم گذارم و تسلیم اراده ی هیچ، غیر تو نشوم.
غم نوشت : هیچ کس همراه نیست، اوج همراهی بعضی، تنها ان شاءا... گفتن است!
امید نوشت : او با من است، و محتاج غیر او نیم.
۱۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۳:۰۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف

تو به من معنا دادی


معنا


خدایا!  تو به من معنا دادی!

تا…؟!


خدایا! به من معنا ده، تا آنچه باشم که تو می خواهی!

نه آنچه این نفس آن را طلب می کند!

خدایا! به من معنا ده تا آن نباشم که نمی خواهی و آن نباشم که خود می خواهم!

خدایا! مرا تهی کن از خودی خود و منیت من!

خدایا! به من معنا ده تا آن بنویسم که تو می پسندی و آن ترسیم کنم که تو می طلبی!

آن ببینم که تو بدان بینایی بخشیدی مرا…

و آن بنگارم که تو می نگاری « صبغة الله »

۰۷ فروردين ۹۱ ، ۱۴:۵۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مرتضی مهرورز یوسف