معنا

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرتضی مهرورز یوسف» ثبت شده است

حقارت قلمم

جمکران


حقارت قلمم در نگاشتن برای تو چه افروخته هویدا می شود!

و بند بند واژه هایم در وصف تو چه عاجزانه منفک می شوند!

مولای مهربانی!

ساده و بی پیرایه گویمت ;

«««  مرا دریاب  »»»

۱۲ خرداد ۹۱ ، ۱۷:۵۲ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

آرامش قبل طوفان

 



چقدر سوت و کور شده وصـف حالـم!


چه بی موج و بی تلاطـم شده این دل دریـــا!


پی نوشت : نکند، این آرامش قبل طوفـان است؟
۱۰ خرداد ۹۱ ، ۲۳:۳۴ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

خسته


روحم و خسته ی جسم
جسمم و خسته ی روح


خسته


پی نوشت : خدا اون روز رو نیاره که روح باشیم و خسته ی جسم!، چرا که در این صورت، نه روح کارایی خودش رو داره و نه جسمی که بر اثر فعالیت زیاد دچار خستگی شده.
باید جسم باشیم و خسته ی روحی که پرتکاپو و پرتلاش هست!، در این صورت جسم همواره در حرکت هست و فرمانبر روح.

پس نوشت : همون طوری که عرض کردم، باید جسم باشیم و خسته ی روحی که متعالی هست و پرتلاش، در این صورت در واقع جسم در مقابل روح کم توان شده و تحت فرمان روح متعالی قرار می گیره و خستگی جسم هم یک مسئله طبیعی خواهد بود، اما این خستگی با اراده ای که روح از اون برخوردار هست به سکون منجرب نمیشه.
در مقابل اگر روح باشیم و خسته ی جسم، خب بلعکس هستش، روح خسته شده و ساکن، در نتیجه این سکون باعث کم تحرکی جسم هم میشه.
۰۹ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۵۶ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

پریشانی یاران


گفتمش:

که، پریشان ترم، زپریشانی یاران!

گفت :
همه ی عمر نالیدم زپریشانی یاران و نماندم هیچ.

گفتمش :
مانده ام زپریشانی و تنهایی.

گفت : زچه پریشانی؟
که او تسلی پریشانیست.

گفتمش :
تسلی پریشانی دل اوست و دگر هیچ...

پریشانی یاران
۰۹ خرداد ۹۱ ، ۲۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

شهادت است


ناله مزن!
رعشه مکن!
نعره مزن!
مویه مکن!
که این دگر تکلیف توست.
لبخند بزن!
ساکن مباش.
که این دگر سعادت است.
قدر بدان.
شکر بگو.
که این دگر لیاقت است.
شهامت است، شهادت است...!


طرح نوشت : زیباترین نقشی که این چشم را یارای دیدن بود!
۳۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۳:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

صبر پیشه کن!


صبر پیشه کن!
برای تمام آن چیزهایی که به دست خواهی آورد،
و برای فراموشی آن چیزهایی که از دست داده ای.

صبر

« ان الله مع الصابرین »
۳۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۸:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

ای روح!


ای روح!
غمخوار این جسم مباش، که آسودگی آن، تو را به تباهی می کشاند!


ای روح
۲۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۲:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

خیر الواسعه


خیر الواسعه

طرح نوشت : « از خویشتن خویش گذر باید کرد »


باید گذر کرد زاین دیار...، تا در پس این گذر، رسیدنی باشد.
رسیدنی بس سخت و بس طاقت فرسا، که تنها توشه ی سفرت درد است.
باید اهل درد شوی، و چه دردی!؟ دردی وصف ناشدنی...، که این قلم را به رعشه وامی دارد.
و تنها استقامت است، استقامت... « فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ »
و جز آن هلاکت است، هلاکت...
رسیدنی که در پس آن خیری نهفته است، خیر الواسعه.

۲۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۸:۲۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

روشنی دل



بسم الله نور النور.


ای دل روشن بمان! ضلالت به خود راه مده.
روشن بمان و روشنی ببخش...

تسلیم و محتاج باش به سر منشاء نور.
مؤمن و متوکل بمان به او...
که با او بودن عین روشنیست، و بی او بودن عین ضلالت.

رسیدن


پی نوشت : در این متن منظور از ضلالت، تاریکی دل است، در ابتدا می خواستم از ظلمت استفاده کنم که صرفا اشاره به تاریکی ظاهری داشت، اما ضلالت اشاره به تاریکی باطن دارد.

۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۵۷ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA

نرسیدن


با خود عهد کرده ام که در این صراط حق، تسلیم اراده ی غیر او نشوم.

نرسیدن را هنوز در ذهن خود راه نداده ام!
اما چه می شود کرد؟
باید تسلیم اراده اش بود، و غیر از این باطل است.

به خود قول می دهم که کاسه ی «چه کنم» دست نخواهم گرفت!، زیرا که چراغ امیدم از لا به لای شکاف پریشانی خاطر، همواره سوسو می زند، و چندباره تسلی می بخشد این دل را.
۲۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۷:۵۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
MORTAZA